چرا تايتانيك غرق شد؟؟؟ (2)

 

 عواملی که در غرق شدن تایتانیک موثر بودند:

 

1- اشتباه کاپیتان کشتی

این سفر دریایی، سفر بازنشستگی کاپیتان ای. جی. اسمیت بود. او می خواست به هر ترتیبی که شده در این مسافرت رکوردی از خود بجای بگذارد. او سالها قبل از این حادثه گفته بود: من نمی توانم تصور کنم که یک کشتی بخار جدید غرق شود. کشتی های جدید این خطرات را پشت سر گذاشته اند.

 

کاپیتان اسمیت پنج اخطار مشاهده کوه یخ از خدمه خود و دیگر کشتی ها را نادیده گرفت. اگر او فرمان به آهسته تر شدن حرکت کشتی می داد، شاید این حادثه رخ نمی داد.

 

2- اشتباه سازندگان کشتی

 محققان اعلام كردند كه سازنده‌ي كشتي تايتانيك سال‌ها در جست‌وجوي روش ساخت ميخ پرچ‌ و دستگاه پرچي بود كه توانايي تحمل كردن وزن كشتي را داشته باشد؛ اما سرانجام با به‌كارگيري جنس اشتباه سبب غرق شدن تايتانيك در 96 سال پيش شد.

 

آرشيو سازنده‌ي اين كشتي حاكي از آن است كه او به‌دليل بلندپروازي‌هايش درباره‌ي ساخت سه كشتي بزرگ جهان يعني تايتانيك، المپيك و بريتانيك به كيفيت ميخ‌ها توجه نكرده است.

 

ده سال پيش، زماني كه براي نخستين‌بار پرچ كشتي مورد بحث قرار گرفت، امكان دسترسي به آرشيو سازنده نبود؛ اما اكنون تاريخ‌شناسان شواهدي را كشف كردند كه معماي غرق شدن اين كشتي بزرگ را حل كرده است.

 

در ساخت هريك از اين سه كشتي بيش از سه ميليون ميخ پرچ مورد نياز بوده است كه تمام قطعات كشتي را به هم بچسباند و در زمان ساخت كشتي تايتانيك، سازنده با مشكل كمبود اين ميخ‌ها روبه‌رو شده است.

 

 

3- اشتباه مدیر اجرایی شرکت سازنده تایتانیک

 بروس آیسمی، مدیر اجرایی شرکت سازنده تایتانیک، در کشتی حاضر بود. رقابت بین کشتی های اقیانوس پیما شدید بود و شرکت ستاره سفید می خواست نشان دهد که آنها قادر به عبور شش روزه از پهنه اقیانوس هستند. برای برآورده ساختن این مقصود، بروس آیسمی به کاپیتان اسمیت فشار وارد آورد که تایتانیک را با حداکثر سرعت به حرکت وادارد.

 

 4- اشتباه سرپرست طراحان تایتانیک

 این باور که تایتانیک غرق نشدنی است، تا حدودی مرهون این حقیقت بود که تایتانیک از شانزده قسمت ضد آب تشکیل شده بود. لیکن ارتفاع دیواره این بخش ها بحد کافی در نظر گرفته نشده بود. شرکت ستاره سفید نمی خواست ارتفاع دیواره ها زیاد باشد زیرا این امر فضای اختصاص یافته به قسمت درجه یک را کاهش می داد. اگر ارتفاع این دیواره ها بحد کافی بود، فضای بیشتری در این قسمت ها بوجود می آمد و هوای موجود در آنها مانع غرق کشتی می شد.

 

5- اشتباه ناخدا یکم مورداک

 ناخدا یکم مورداک به محض مشاهده کوه یخ دستور داد برای کاستن از سرعت کشتی موتورها معکوس شوند و جهت فرار از برخورد کشتی به سمت چپ بچرخد. در نتیجه سمت راست بدنه با کوه یخ برخورد کرد و شکافی عظیم در بدنه کشتی ایجاد شد. اگر مورداک دستور می داد ضمن کاستن از سرعت، کشتی بطور مستقیم به راه خود ادامه دهد و با دماغه، که بسیار محکمتر از بدنه است، به کوه یخ برخورد کنند، احتمالا فقط 2 یا 3 قسمت جلویی در هم فرو می رفت و کشتی غرق نمی شد.

 

6- اشتباه تمامی دانشمندان!(دلیل اصلی غرق شدن کشتی تایتانیک )

 فولاد در دمای عادی نرم است و در اثر برخورد خم می شود. در حالیکه در دماهای زیر انجماد آب، فولاد مانند چدن شکننده می شود و در اثر برخورد می شکند. این پدیده به شکست ترد معروف بوده و در زمان واقعه تایتانیک برای دانشمندان ناشناخته بود. اگر بجای فولاد از آلیاژی که در دماهای پایین خاصیت نرمی خود را از دست نمی دهد استفاده می شد، در اثر برخورد چنان شکاف عظیمی در بدنه تایتانیک ایجاد نمی شد.

 

 

7- ماه

به گفته محققان، سه ماه پيش از غرق شدن كشتي تايتانيك در 14 آوريل 1912، ماه در روز 12 ژانويه 1912 در نزديكترين فاصله خود از زمين طي 1400 سال گذشته قرار داشته كه منجر به توليد يك جزر و مد فوق‌العاده بالا و سست شدن ناوگان مرگباري از يخ‌توده‌ها شده بود.

 

اين جزر و مد باعث رانش يخ‌توده‌ها از آبهاي كم عمق لابرادو و نيوفاوندلند به ميان دريا شده و خطوط كشتيراني را انباشتند.

 

محدوده يخي در محل غرق شدن تايتانيك به قدري ضخيم بوده كه كشتي‌هاي نجات در مسير كمك به بازماندگان اين فاجعه مجبور به كاهش سرعت خود شدند.

 

 اين رويداد يكبار براي هميشه به اجتماع نزديكترين فاصله ماه از زمين در 1400 سال،‌ مواجهه نزديك خورشيد با زمين و يك جذر و مد با دامنه زياد پرداخته بود.

 

به ادعاي ستاره‌شناسان تمام اين عوامل در بالا رفتن غير عادي سطح دريا مشاركت داشته كه به رانش يخ‌توده‌هاي به گل نشسته پرداخته و آنها را به سوي خطوط كشتيراني در آتلانتيك شمالي هدايت كرده‌اند.

 

معمولا، يخ‌توده‌ها در جاي خود باقي مانده و نمي‌توانند به سمت جنوب حركت كنند؛ مگر اين كه به حد كافي آب و مجددا شناور شده يا اين كه يك جزر و مد بالا آنها را آزاد سازد.

 

يك يخ‌توده مي‌تواند چندين بار در سفر خود به سمت جنوب در مناطقي گير كند كه ممكن است چندين سال به طول انجامد.

 

 

8- نفرین فراعنه در غرق شدن تایتانیک (این مطلب رو جائی دیدم و به این قسمت اضافه کردم ؛  خوندنش خالی از لطف نیست.)

 

حتماً اصطلاح ((نفرین فراعنه)) را نیز شنیده اید .

 

این اصطلاح مطمئناً از زبان عربی به سایر زبانهای دیگر راه یافته است و طبق نوشته های موجود در دیوارهای ((اهرام ثلاثه))، اشخاصی که بخواهند به جنازه های مومیائی شده ی خانواده ی فرعون نظری داشته باشند، به عذابی جاوید مبتلا می گردند . برخی از مصرشناسان بر این باورند که ((تاتموس سوم)) _ یکی از فراعنه ی سلسله هیجدهم مصر _ جهت ایجاد رعب و وحشت در میان مردمان آن عصر و جلوگیری از سرقت های داخل اهرام به کاتبان ((سرای رحمت)) دستور داده بود تا در کتیبه های سنگی متن نفرین نامه ی وی را حکاکی کنند و واژه ((نفرین فراعنه)) از ابتکارهای اوست . امروزه عده ای به این گفته هنوز هم ارزش قائلند و دلایلی قانع کنده را در این زمینه ارائه می دهند … و عده ای هم منکر این حقیقت می باشند .

 

در سال ۱۹۱۱ میلادی تاجری فرانسوی بنام ((رنه موروا)) که در کشور انگلستان به کار تجارت اشیاء قدیمی مشغول بود و در زمینه ی صنعت کشتی سازی نیز سرمایه گذاری می کرد، بهمراهی ((کاپیتان اسمیت)) و مهندس ((آندروز)) جهت سیر و سیاحت راهی سرزمین ((مصر)) شد .

 

آنها به مدت یک هفته در شهر ((قاهره)) در هتلی سکنی گزیدند و این فرصت بسیار خوبی بود تا سراغ آنتیک فروشان مصری بروند و در صورت مشاهده ی اجناس با ارزش خریداری نمایند . در ششمین روز از اقامت در قاهره بر حسب تصادف شاهد خرید و فروش تابوتی قدیمی بودند که متعلق به معبد ((آمون)) بود . قیمت پیشنهادی و چانه زدن طرفین برای این سه نفر توریست خارجی عجیب می نمود و از رقم معامله می شد حدس زد که آن تابوت نفیسی باید بوده باشد . هر سه نفر نسبت به این موضوع واکنش نشان داده و پس از قرعه کشی بحکم قرعه ((موروا)) جهت خرید آن پیش رفت .

 

این تابوت از بعد هنری ارزشی زیاد داشت، چرا که جنس آن از نوع سنگی و دارای حکاکی های نفیسی بود . بر روی آن تابوت مطالبی کنده کاری شده به خط ((هیروگلیف)) به چشم می خورد و زمانیکه ((موروا)) جهت ارزیابی کامل درون آنرا گشود، غرق در تعجب شد . جنازه ی بانوئی مومیائی شده در داخل تابوت به چشم می خورد و از پوسیدگی بانداژهای روی جنازه چنین می شد حدس زد که نامبرده از انسان های متعلق به هزاران سال قبل می باشد .

 

((موروا)) بیش از خود جنازه از درب تابوت دچار حیرت شده بود . تصویر چهره ی آن زن بصورت حاکی بسیار دقیقی بر روی درب تابوت کشیده شده بود و به قدری طبیعی می نمود که هر بیننده ای را به شک می انداخت .

 

فروشنده که تمایل ((موروا)) و همراهانش را دریافته بود، به ایشان شرح داد که:

 

_ این جنازه ی مومیائی شده ی همسر فرعون شانزدهم مصر می باشد و همانگونه که خودتان نیز می بینید، دیوارهای تابوتش از ترکیب طلا و عاج_ بر روی سنگ _ ساخته شده است . مومیائی فوق از جمله نادرترین نمونه های موجود در جهان بحساب می آید و تا چند روز قبل در خانه ی مردی ثروتمند و کلکسیونر قرار داشت که با مرگ وی اینگونه به فروش می رود .

 

((موروا)) پس از ساعت ها بحث، سرانجام آنرا خریداری کرده و به هتل خویش آورد و طی گفتگوئی با ((کاپیتان اسمیت)) و ((آندوز))، به ایشان گفت:

 

_اگر فروشنده تمامی دارائی من را نیز مطالبه می کرد، مطمئناً باز هم آنرا خریداری می کردم . آیا می توانید حدس بزنید که بودن آن در فروشگاه من چه اعتباری را می تواند به کاهایم ببخشید؟!.

 

بر خلاف نظر ((موروا)) که داشتن آنراپیک خوشبختی خود می  دانست، وارد شدن آن هم به زندگی او سبب تیره روزها و بدبختی های بیشماری گردید . هنوز چند روزی از مراجعت او به ((لندن)) نگذشته بود که بر اثر گرفتگی لوله ی تفنگ دست راست خویش را مجروح ساخت و پس از یک هفته معالجه، پزشکان دستور قطع کردن آنرا دادند . این آغاز مشکلات او بود . آتش سوزی مغازه، از دست دادن کل دارائی و ابتلاء به بیماری سل مصائب بعدی بودند هم به سراغ او می امدند .

 

((موروا)) در عرض یک ماه یطور کلی بدبخت و ورشکست شد و پس از فکر کردن زیاد، توانست حدس بزند که این همه گرفتاری های او از کجا منشاء می گیرد . برای اطمینان هر چه بیشتر به سراغ تابوت و پیکر مومیائی شده رفت و بمحض نزدیک شدنت به تابوت از ترس بر جای خد میخکوب شد … غیر قابل باور بود، ولی حقیقت داشت … موقعیکه ((موروا)) آنرا خریده بود، ساعتها به تصویر حکاکی شده بر روی درب تابوت نگاه کرده بود .

 

تصویر دارای لبخندی بر روی لب و چشمانی بسته بود و حتی او پس از مراجعت به ((لندن)) بارها بدان نگریسته و تمامی خطوط آنرا بخاطر داشت …

 

اما اینبار فرق می کرد!

 

چشمان تصویر کاملاً باز بودند و هیچ نشانه ای از تبسم در لبهای آن مشاهده نمی شد . چهره اش بنجودی بود که گوئی با نفرت و کینه به صاحبش نگاه می کند . ((موروا)) درمانده شده بود و نمی دانست که چه کاری را باید بکند . اگر قصد فروش آنرا داشت، می توانست به بهترین قیمت ردش نماید …

 

ولی نمی توانست در این مورد عجله به خرج دهند . همسایه ی دیوار به دیوار او بیوه ای روتمند به نام ((کاتیا بیبسکو)) بود که از زمان مراجعت ((موروا)) هر روز به منزل او می آمد و ساعت ها در مورد مصر و تمدن کهن آنجا بحث می کرد . از شانس ((موروا)) در آن لحظه خانم ((بیبسکو)) به آپارتمان او داخل شد و وی را در حالت بهت زده ای یافت .

 

آنگونه که بعدها خانم ((کاتیابیسبکو)) _ در آخرین لحظات زندگی _ به کشیش گفت، ((موروا)) در آن لحظه همانند افراد صاعقه زده بر جای خود خشک شده و به چشم های تصویر روی تابوت چشم دوخته بود .

 

_ اولش فکر کردم او در همان حالت مرده است . اما زمانیکه نزدیکتر شده و متوجه لرزش خفیف بدنش شدم، فهمیدم که شوکی شدید به ((موروا)) دست داده است . پشتش را مالیدم و به زور یک فنجان قهوه به او خوراندم .

 

پس از بیست دقیقه عملیات احیا، ((موروا)) بحالت عادی خود بازگشت و با گریه گفت: چشمان عکس باز شده است و روح ملکه در این اتاق قدم می زند … من که به بدشانسی های یک ماه قبل او واقف بودمف گفته هایش را از روی فشارهای روحی دانستم و برای آنکه خونسردی و آرامش را به باز گردانم، گفتم: مومیائی و تابوتش بهترین سرمایه تو هستند و نباید به اتفاقات قبل توجه داشته باشی، اگر بخواهی من آنرا از تو می خرم … انتظار برخوردی شدید از جانب او داشتم . چرا که دو هفته ی قبل وقتی این موضوع را مطرح کرده بودم، وی بر خوردی تند از خود نشان داده بود . با شنیدن این حرف او جانی تازه پیدا کرد و بدون آنکه مبلغ پیشنهادی خود را اعلام بکند، رو به من کرد گفت: باشد، فروختم به تو … پرواز هستم، ولی ایکاش هرگز آنرا نمی خریدم…!

 

((موروا)) با فروش آن تابوت، بدبختی هایش را نیز به خانم ((بیبسکو)) انتقال داد .

 

همانروز ورود مادرش از پله ها سقوط کرد و نخاعش قطع شد . چندی بعد مردی که قرار بود باوی ازدواج کند، بی هیچ بهانه ای عقب کشید و او را تنها گذاشت . مرغ و خروس های خانگی او به صورت دستجمعی مردند و آثار خفگی بر گردن یکایک آنها معلوم بود . سه سگ گرانبهای خانم ((بیبسکو)) در یک لحظه حار شده و بطرف همدیگر خمله نمودند .

 

همسایه ها که متوجه سر و صدای زیاد سگها شدند، بی درنگ آنها را با تیر خلاص کردند و آخر �

/ 0 نظر / 150 بازدید